|
(تقدیم به او که به رسم جاده ها دور است اما به رسم دل با او فاصله ای نیست) یادت ای دوست به خیر بهترینم خوبی؟ روزگارت شیرین ودماغت چاق است ؟ خبری نیست ز تو یادی از یار نکردن بی وفا ,رسم شده؟ نکند خاطرات از شکوه ی من خسته شود!! دل من می خواهد ,که بدانی بی تو دلم اندازه ی دنیا تنگ است یادت ای دوست به خیر می سپارم همه زندگی ات را به خدا که چو آیینه زلال همچو دریا آرام
در كوير سبز عشق ؛ اين سخن از من بگير : مرگ تو مرگ من است
صدایت نمی کنم
اینجا مهم نیست کجاست بی تو همه جا دور دست است
من عادت ندارم به دلواپسی برام سخته باور کنم رفتنو نذار آبروم پیش اشکام بره چرا انقد آسون می گیری منو؟ داری میری دلشوره هامو ببر نمی خوام که عشقت تباهم کنه تحمل ندارم که هر روز و شب به جای تو عکست نگاهم کنه یه چیزی بگو طاقتم کم شده من از حس دلواپسی ها پرم چقد شوم و بد یومن این لحظه ها نگاه کن نرفته ازت دلخورم می ترسم که از بودنم رد بشی می ترسم که از دیدنت هول کنم من عادت ندارم به دلواپسی دعا کن بتونم تحمل کنم
تو در این عشق بهینه رفتار کردی ولی من... از همه چیزم گذشتم! .... برچسب سبز رنگ انرژی مبارک قلبت باشد!!!
اول سلام.... تا به خودت میای می بینی 18 سالگی رو استاد کردی و از این جا به بعد عنوان تپل "جوان" عینهو آدامس می چسبه پشت اسمت. یعنی اینکه وارد یه دوره ی خوشمزه دیگه از زندگیت شدی.یعنی اینکه شدی سیبل توجه باقی ملت.یعنی اینکه دلت قیلی ویلی میره واسه خیلی از کارهای فلفلی و...مهم اینه که قدم توی راهی بذاری که پس فردا سوتی ندی و مجبور نشیروی خاکی زذنهات ماله بکشی.اصلا می دونی چیه؟! تو الان شدی بمب انرژی-بونکر احساسات-خمره ی معرفتوکرکره ی خنده و هوار تا چیز توپ دیگه که فقط مختص توئه. مهم تر از اون قبلی اینه که مخت آنتن بده از هر کدومش کجا و چه اندازه مایه بذاری. کجا از خنده پخش و پلا بشی و کجا از خرمن استعداد آویزون بشی و کجا از حساب رمانتیک بازی هات برداشت کنی!!! اینکه دوختن زمین و زمان به هم رو با تک چرخ زدن و لایی کشیدن و بوق گاوی زدن وسط ملت اشتباه نگیری.اینکه کج وکوله کردن چشم و ابروت را به حساب خفن تیپی نذاری.اینکه اون قلب گوگولی ات واسه هر چیزی عین گوجه فرنگی له نشه. اینکه شبکه های خربزه ای اوتول بابائه نشه عشق اول و آخرت.اینکه شاخک های مخچه ات فرق بین واقعیت و خالی بندی رو تشخیص بده و اینکه و اینکه و هزار تا اینکه ی دیگه!!! لیمویی ترین سرمایه ی اوس کریم الان توی دست من و توئه.هستن آدمای نامیزونی که تور پهن کردن واسه من و تو..واسه من و تو که نه!!!واسه همون سرمایه ی لیمویی تازه و خوشبو. پس پایه باش نذاریم کس دیگهای با سرمایه ی لیمویی ما حالشو ببره و نداشته هاشو با داشته های ما عوض کنه. جیگرشو داشته باشیم و یه نه گنده بندازیم زیر بغل هرچی موجود ابلیس صفته که کمین کرده واسه سرمایه مون...خدمون باشیم و خودمون. حالا پایه ای یا نه؟!
عشق چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و خار وگل وبرگ همه همسایه ی دیوار به دیوار همند
ما دو تن مغرور هردو از هم دور وای در من تاب دوری نیست ای خیالت خاطر من را نوازشبار بیش از این در من صبوری نیست بی تو من تنهای تنهایم
این پیچ را که رد کنیم به دو راهی می رسیم. تصمیم با تو! عاشقم می مانی؟ یا ترجیح می دهی فقط عاشقم بمانی؟!
امشب اتاق عطر نگاه تو را نداشت دنیای کوچکی شده بود و خدا نداشت از بس که بغض پنجره ها را گرفته بود دیگر برای ایر نیازی به "ها" نداشت در وسعت هوای مه آلود پنجره شیشه برای اسم کسی جز تو جا نداشت اسم تو روی شیشه ی دل اشک شد چکید لبخند که بدون تو دیگر صفا نداشت شاید خدای من شده ای این عجیب نیست؟! اما نمی شود که خدا شد وفا نداشت ای کاش دستهای دل من شکسته بود حسی ولی به تو_توی بی وفا نداشت
می ترسم از روزی که نامم در میان هق هق گریه هایت شب آویز رویا شود. می ترسم از روزی که عشق بی بال و پر شود…بمیرد در میان انبوه دل دادگی هایت. چه معصومانه بخشیدم دلم را بی آنکه بیاندیشم به شاعری که شعر رفتن را سرود. و بی آنکه باور کنم عشق معنی مبهم فاصله هاست!!!! خسته ام…خسته از شعری که زمان برایم سرود. خسته از عشقی که تا ابد نصار تو خواهم کرد. من سوختم از خواهش ترانه هایم.از ناله های شبانه ام.از عطش نگاهی که بی پروا در چشمان سیاهت سرد و خاکستر شد… من سالهاست که می سوزم از این دلداگی حتی بیش از آنکه تورا بشناسم!؟ نمی دانم برای بودن در کنارت به پای کدام واژه بیافتم. کاش می دانستم کدامین جمله آتش عشق را در وجودت شعله ور می کند. کاش...ای کاش می توانستی ببینی که من هنوز هم با تو هستم!!!
من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را
من در آینه ی زلال چشمان مهربان تو به اندازه ی ابعاد دلتنگی خودم بزرگ شدم. حداقل تو باور کن از تمام خودم کوچکترم...بارها گفته ام که من به همان گوشه ی دنج و متروک قلبت قانع ام بقیه اش با خودت...فقط لطفا امروز آفتابی و فردا ابری نباش....یا برای همیشه بمان یا برای همیشه برو....
لحظه دیدار نزدیک است.
برای تو می نویسم...باز هم منم با طعم گس دلتنگی و رنگ زرد تنهایی و بوی یاس آور غربت و فریاد کر کننده ی سکوت. همانی که همیشه سر چهارراه ها می ایستد و همه دیوانه اش می خوانند.چون نمی فهمند که مرا عشق شکست و شکست خورده های عشق مثل فرشند که هرچه بیشتر پابخورند قیمتی تر می شوند. من همانم که هیچ کس به چشمان به خون نشسته اش زل نمی زند چون می ترسند خوابشان پریشان شود. شاید بدانی خون گلهای پرپر شدهی احساس چشمان مرا سرخ کرده است. عزیزم در مرگ باورها چشمان من بارانی شده اند. پس به قبرستان شهر عشق میایم و دردهای خود را به دادگاه تو می آورم. افسوس...افسوسکه تنها گلپونه های کنار مزار خاطرتمان به حرفهای من گوش می دهند و مرا می فهمند.
دنیا را بد ساخته اند..... کسی که دوستش داری تو را دوست ندارد کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم آئین هرگز!..... هرگز به هم نمی رسید واین رنج است زندگی یعنی این.....!!
قرار بی قراریم ! قرار بود مرا میان های و هوی دردها میان سیل اشکها به دست بی دریغ خود امان دهی قرارمان زخاطرت نرفته است؟! |
About![]()
ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد Archivesآذر 1388مهر 1388 شهریور 1388 Links
اراذل ته کلاس |